
خورشید به زوال ظهر عاشورا نرسیده اما کاروان مجاهدان آخرالزمانی سالار شهیدان روانه دیار قدس شده اند و از آنجا گرفتاران قفس اهوا تن را به رهایی و رحیل می خوانند و من، خسته پی پای رفتنم و دستی که سوی دوستان دراز کرده ام.شمر و حرمله نامرد یهود آن سوی میدان هل من مبارز می طلبند و اگر چه کاروان سوی منزل مقصود می رود اما غروب این عاشورا سرخ نیست و سبز است. جوی خون یاران، آتش نمرودیان را بر ابراهیم گلستان خواهد کرد. گلستانی که باغ و نیزارش به هیچ حرمله ای چوب برای تیر نمی دهد.و دوستان دستم را خواهند گرف...
ادامه مطلب
xa0 مثل هر شب می آید و می گوید می خواهی شب عاشورا میان خط شکن ها باشی؟ با حسرت و التماس می گویم : آری... دستانم را رو به آسمان بلند می کنم شاید که مرا نیز با خود به اروند ببرد . میان خط شکن ها لکن به خو...
ادامه مطلب