خورشید به زوال ظهر عاشورا نرسیده اما کاروان مجاهدان آخرالزمانی سالار شهیدان روانه دیار قدس شده اند و از آنجا گرفتاران قفس اهوا تن را به رهایی و رحیل می خوانند و من، خسته پی پای رفتنم و دستی که سوی دوستان دراز کرده ام.
شمر و حرمله نامرد یهود آن سوی میدان هل من مبارز می طلبند و اگر چه کاروان سوی منزل مقصود می رود اما غروب این عاشورا سرخ نیست و سبز است.
جوی خون یاران، آتش نمرودیان را بر ابراهیم گلستان خواهد کرد. گلستانی که باغ و نیزارش به هیچ حرمله ای چوب برای تیر نمی دهد.
و دوستان دستم را خواهند گرفت و مرا خواهند برد...
شمیم شهید...ما را در سایت شمیم شهید دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 13