اسیر و گرفتار در 1 1 نشسته ام.
از ماذنه قرآن پخش می شود.
خادمی می گوید : نماز جماعت در صحن کوثر.
من اما در این اندیشه ام که پدر ومادر یا همسر
چشم انتظار یک مفقودالاثر هرگز آرام نمی شود و
همیشه چشم به راه و چشم انتظار است تا اینکه
یا مُنتَظَرش از راه رسد یا جنازه ای که آغوش کشد
عزا بگیرد و دفن کند و زهر تلخ انتظار به زخم وداع بدل شود.
مدتهاست در اینجا حاجت نمی طلبم چون که طبیب مسلط
خود نسخه می پیچد و داروی درمان می دهد اما اینک
خسته تر از خسته و ناامیدتر از ناامید
بیمار ترین
گرفتار در یک تسلسل زجرآور
یک وداع برای پایان انتظار
یک دلیل برای عزاداری
یک جنازه برای تدفین میخواهم.
اللهم الرزقنی بحق حجتک
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمی